تبليغاتX
قهوه بدون شكر - کاش شعر گفتن می دانستم !
 

این روزها همه اش فکر می کنم چرا من یک شاعر نیستم ؟ چرا شعر گفتن نمی دانم ؟ کاش زبانی به غیر از زبان شکوه بلد بودم تا دردم را فریاد می زدم ...می گفتم:

 خدایا !

 تنهایی جانم را بر لبم رسانده ...

یا جانم بستان یا تنهایم نگذار...

خدا را چه دیدی شاید در این وا نفسا  توانستم شاعر شوم !  

+ نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:51 توسط گلي |