مجازات سکوت

 

 

"باید درخت ها را کند

به آتش کشید

سال ها است که سکوت کرده اند

و نگاه می کنند"

آهو آل آقا

ببخشید در نزدم؟!

(صدای باز شدن در ..)

-این هم قهوه ای که خواسته بودید.

گذاشتش روی میز.رفت نشست آن طرف میز ،پاش را انداخت روی پاش روزنامه را گرفت جلوی صورتش از بالای روزنامه بیرون آورد ذل زد به چشمایی که جلوش نبود،گفت :

 - دستت درد نکنه خانم گلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل....

   سرش با ورق ها جلد شده بود که چشمایی که جلوش نبودند پاشدند رفتند بیرون .دست برد به فنجون  و گذاشت به لبش ،هنوز مایع گرم و زبر به دندون های آسیایش نرسیده بود که همه اش را تف کرد روی کاغذهای دورش،روی خطا ،واژه ها،نقطه ها...همه چی قهوه ای شد ِ قهوه ای با دانه های زبر .پرزهای زبانش به شیرینی حساسیت  داشت.از جاش بلند شد رفت که برود بیرون گفت:

-گفتم که تلخ باشه تلخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خ را همینطور کشید و از در رفت بیرون.

دستش به دستگیره بود که آن چشم هایی که جلوش نبودند گفتند :

-ببخشید در نزدم آمدم داخل!

سلام!........................