به فرزندم...

کودک من

تو باز خواهی گشت از راهی که من رفته ام ...

کودک من

بلوغ تو و پیری من سر به هم دارند...

کودک من

کودک من ...

آواز قناری

شاعر نیستم آواز قناری از بر می کند این کلاغ...

شریک بد

من و باد سیگاری آتش زدیم

شریک خوبی نبودی

زود تمام شد

این سیگار!

گریه کن...

هر وقت بغض می کنم و گریه نمی کنم بعدش گلودرد بدی می گیرم که به خودم میگم؛ لعنتی خوب گریه کن!

خوووووووووووووب گریه کن !

خانه رویاهای من

 

آجر بر پشت میروی

می روی ...

خانه رویاهایم

 را ساخته ای ؟!

ای یار...

با من بمان ای یار ای همیشه یار ....

تو

تو را که از شعرهایم بگیرم

واژه ها عریان می شوند

دلت می آید ؟!

تو که رفتی

تو که رفتی

من فهمیدم

 باید کمی ظریف تر باشم

 طناز تر شاید هم ضعیف تر ....

باید زن باشم!

بوی خاطره

ابر را فرستادی تا بهانه باران باشد ؟

پس ...

فرمان بده تا بوی خاطراتم برخیزد ...

بگذار برود

بسته شده است

راه گلویم را می گویم

خسته شده است

دلشکسته ام را می گویم

روان شده است

....دیگر چیزی را نمی گویم

بگذار برود....