یک شعر ، یک شاعر

 

 

هر طور که نوشته هایش را می خوانی شاعر است!

 

"فراموش نکن

اگر رها کنی، یک نوازش از دست های تو کم می شود!

فراموش نکن که باید مرا بنویسی

یک جای خالی بزرگ گوشه ای از بازویت مانده است

مرا آن جا یادداشت کن که یادت نرود!

نسل نوستالو}یک

 

جدیدا به این نتیجه رسیدم که ما نسل نوستالوژیکی هستیم و منظورم این است که زندگی می کنیم تا گذشته بسازیم و در روزهای آینده با افسوس به آن فکر کنیم ! امروز به دیروز حسرت می ورزیم  و فردا غم امروز آزارمان می دهد .

* * *

مجموعه نشریه کارنامه ام تحت نفوذ موذیانه آب قرار گرفته و کپک زده اند. یاد روز های نمایشگاه مطبوعات بخیر که به سراغ غرفه کارنامه می رفتیم و شماره های نداشته ام را می خریدیم .آذر ! آن روزی را که از نگار اسکندر فر در حال سیگار کشیدن یواشکی عکس می گرفتیم یادته ؟ آن عکس ها را هیچ وقت چاپ نکردم . هوزم توی یخچال خانه مامانه!

* * *

چند روز پیش دلم برای دوستان قدیمی خیلی تنگ شده بود و تصمیم گرفتم طی یک اقدام سمبلیک همه آن ها را به کافه آلبالوی سیاه دعوت کنم اما ترس از اینکه که کدورت ها مطرح شوند و ظرف آدم ها پر شود خودم را از این غلط بیجا منع کردم !! 

***

دلم می خواهد برایتان از کلاس های عکاسی و جلسات دفتر طنز بگویم اما اگر این ... بگذارد .