احتمال گریستن ما بسیار است!

 

اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم

دستهامان خالی

دلهامان پر

گفتگو هامان مثلا یعنی ما !

کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد.

 

حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم

از خانه که می آیی

یک دستمال سفید،پاکتی سیگار،گزینه شعر فروغ،

و تحملی طولانی بیاور

احتمال گریستن ما بسیار است!

لا محال

 

دلم می خواست کسی در حوالی احوال من نبود

دلم برای خواندن همان آواز قدیمی تنگ است.

 

من از پلک گشوده ی این پنجره ها می ترسم

باید بروم جایی دور

باید جایی دور بروم

دیگر نه مولوی را دوست دارم و نه حوصله ی حافظ را ...

تنها به کوچه می نگرم

عده ایی مغموم از کوچه ی مشرف به پسین می گذرند

رخت هاشان تاریک

چشم هاشان خیس

اما من دلشان را از این پیشتر جایی دور دیده بودم .