تو

تو را که از شعرهایم بگیرم

واژه ها عریان می شوند

دلت می آید ؟!

تو که رفتی

تو که رفتی

من فهمیدم

 باید کمی ظریف تر باشم

 طناز تر شاید هم ضعیف تر ....

باید زن باشم!

بوی خاطره

ابر را فرستادی تا بهانه باران باشد ؟

پس ...

فرمان بده تا بوی خاطراتم برخیزد ...

بگذار برود

بسته شده است

راه گلویم را می گویم

خسته شده است

دلشکسته ام را می گویم

روان شده است

....دیگر چیزی را نمی گویم

بگذار برود....

سپری شد...

دیروز را بیشتر زندگی کردم

امروز هم در دی روز سپری شد...