دیوانه ای
از ارتفاع نمی ترسیدم
وقتی عبور می کردم
با جغرافیای شعرهایت
از پل های هوایی
که بین شهرهایمان کشیده بودیم
روی دست هایم می ایستادم
حتی.
با پا که نه !
با سر می رفتم
رفتم
افتادم
در چاهی
که دیوانه ای سنگ نه!
خودش را انداخت.
+ نوشته شده در نوزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:41 توسط گلي
|